مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

89

زينت المجالس ( فارسى )

عراق عربست و باقطاع نعمان بن منذر مقرر بود اختيار كردند و يزدجرد نعمانرا كه از قبل او والى ولايت عرب بود طلب داشت و بهرامرا به او سپرد و نعمان بهرام را بولايت خود برد و از براى رضاى او سه دايه اختيار كرد : دو عربيه و يك عجميه و سنمار نام معماريرا از روم آورد تا دو قصر عالى متوالى هم بنا كرد : يكيرا عجم خورنگاه ميگفتند و يكيرا سه ديرچه مشتمل بر سه گنبد بود و عرب آن را معرب ساخته خورنق و سدير ميگفتند و در آن ايام نعمان بت‌پرست بود و بارشاد وزير خود نصرانيت اختيار كرده بود و سر در جهان نهاد و ديگر كسى از وى نشان نداد و پسرش منذر بتربيت بهرام پرداخته در دانش و علم و آداب فروسيت درجهء كمال يافت در اين اثنا خبر فوت پدرش يزدجرد بسمع بهرام رسيد و كيفيت وفات يزدجرد چنان بود كه روزى يزدجرد در قصر نشسته بود اسبى توسن پيدا شد ملك فرمود تا آن اسبرا زين كرده حاضر سازند و آخور سالاران متوجه او شده و آنفرس توسنى كرده يزدجرد بنفس خود نزديك اسب رفته اسب تن درداد يزدجرد زين بر پشت او نهاده چون خواست كه زين را بپاردم بر پشت فرس مستحكم سازد كه اسب چنان لگدى بر سينهء يزدجرد زد كه تا در تنگناى لحد در هيچ‌جا مقام نگرفت و بعد از فوت او عجم دفتر مشورت بجهة امر سلطنت بازكرده گفتند اگر پسر يزدجرد را كه در ميان عرب پرورش يافته بطلبيم و ملك را به او بسپاريم با ما همين طريق معاش كند كه پدرش ميكرد و بعد از استشاره خسرو نامى را از اولاد اردشير بابكان بمداين آورده بر تخت نشاندند و عرب‌ها خسرو را كسرى ميخواندند و چون خبر سلطنت كسرى بسمع بهرام رسيد بىآرام شد و صورت حادثه را با منذر درميان نهاده منذر قبايل عرب را جمع آورده مجموع گردنكشان بسلطنت بهرام همداستان شدند بعد از تهيهء اسباب كروفر منذر پسر خود نعمانرا با دوازده هزار سوار برسم مقدمه بمداين فرستاد با او گفت هركه در مقام محاربهء تو آيد مقاتله نماى و در قتل‌وغارت تقصير مكن و نعمان قريب بمداين رسيده در سرحد سوار بنشست و شورشى از توجه عرب در خاطر عجم افتاده منذر با سى هزار نفر در ركاب بهرام از عقب رسيد و اكابر عجم باستقبال شتافته ميان ايشان و بهرام قال‌وقيل بسرحد تطويل كشيده بر آن مقرر شد كه تاج شاهى را در ميان دو شير گرسنه نهند و هريك از بهرام و كسرى كه آن را بردارند پادشاه آنكس باشد و بسطام كه در سلك سرداران عجم انتظام داشت دو شير شرزه